خانه / خاطره ای از دکتر حسابی
سرور و هاست رایگان

خاطره ای از دکتر حسابی

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم .

می خواهم در روستایمان معلم شوم .

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ،
ولی تو نمی توانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .

درباره

4 دیدگاه

  1. سلام مطالبتون عالیه موفق باشین.موفقیت از آن کسی است که برای رسیدن به آن باید تلاش کند
    پاسخ سعید جنگجوی : ممنون از لطفتون …

  2. سلام ….

    عالی بوددددددددددد…

پاسخ دادن به ترلان لغو پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.