دختر و پسر كوچكی با هم در حال بازی بودند ، پسر تعدادی تیله براق و خوشرنگ و دختر چند تایی شیرینی خوشمزه با خود داشت.

پسر به دختر گفت : من همه تیله هایم را به تو می دهم و تو هم در عوض همه شیرینی هایت را به من بده.

دختر بلافاصله قبول كرد ، پسر بدون این كه دختر متوجه شود، قشنگ ترین تیله را یواشكی زیر پایش پنهان كرد و مابقی تیله ها را به دخترك داد . ولی دختر روی قولش ماند و هرچه شیرینی داشت، به پسرك داد.

همان شب دختر مثل فرشته ها با آرامش خوابید؛ ولی پسر نمی توانست بخوابد؛ چون به این فكر می كرد همان طور كه خودش بهترین تیله اش را به دختر نداده ، حتماً دختر هم چند تا شیرینی قایم كرده و همه را به او نداده !

سخن سردبیر :

عذاب وجدان همیشه با كسی است كه صادق نیست.

آرامش با كسی است كه صادق است.

لذت دنیا با كسی نیست كه با شخص صادق زندگی می كند ، آرامش دنیا از آن كسی است كه با وجدان صادق زندگی می كند.