هر کسی نمیتونه آدم باشه !

ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟ ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟ ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟ ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟ ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟ ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ...

ادامه مطلب »

درد نوشته: شبکه های اجتماعی ؟ خوب یا بد ؟

اخیرا از دست شبکه های اجتماعی گفت و گو خیلی شاکی شده بودم حالا دلایلش بماند تا این که منو در گروههایی در تلگرام عضو کردن و افرادی رو دیدم که واقعا دید و فرهنگ متفاوتی در مورد فعالیت در شبکه ها داشتن رو دیدم و متوجه شدم من در ...

ادامه مطلب »

خوشبختی خود به قیمت تخریب دیگران !

یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت یک دقیقه فرصت دارید بادکنکهای یکدیگر را بترکانید هرکس بعد از یکدقیقه بادکنکش را سالم تحویل داد برنده است. مسابقه شر وع و بعداز یک دقیقه من و چهار نفر ...

ادامه مطلب »

دختر خوشگل:ﺍﮔﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﺪﯼ ﻣﻘﻨﻌﻤﻮ ﻫﻢ باز می کنم !

تو ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ دختر خوشگل ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺍﻭﻣﺪ …! ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎ … ﺁﻗﺎ .. ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻟﻮﺍﺷﮏ ﺍﺯﻡ ﺑﺨﺮ !! ﻧﮕﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ … ﭼﺸﻤﺎﺷﻮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻢ … ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎ … ﺍﮔﻪ ۴ ﺗﺎ ﺑﺨﺮﯼ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﻫﻢ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ ……!! ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺳﻤﺖ ﭼﯿﻪ ؟ ﮐﻼﺱ ﭼﻨﺪﻣﯽ ...

ادامه مطلب »

خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید

خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید افلاطون می گوید : اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ . ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ ! . . . ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ...

ادامه مطلب »

بهترین نصیحت پدران چهارده نفر از موفق‌ترین افراد دنیا

۲۱ ژوئن، روز جهانی پدر بود. وب‌سایت بیزنس اینسایدر به مناسب این روز، بهترین نصیحت پدران ۱۴ تن از افراد فوق موفق دنیا را گردآوری و منتشر کرده است. در ادامه همراه ما باشید تا ببینید، بزرگ‌ترین و موفق‌ترین افراد دنیا هم بعد از عمری صدرنشینی و موفقیت، هنوز نصیحت پدرانشان ...

ادامه مطلب »

از شایعه بترسید !

از شایعه بترسید ! 700 سال پیش در اصفهان مسجدی می ساختند کار تمام شده بود و کارگران در حال انجام خرده کاری های پایانی بودند پیرزنی از انجا رد میشد . ناگهان پیرزن ایستاد و گفت بنظرم مناره مسجد کج است! کارگران خندیدند ولی معمار با صدای بلند فریاد ...

ادامه مطلب »

فروشنده در مترو تهران

«دیروز عصر در واگن مترو، یک فروشنده خیلی عادی این مداد را به هزارتومن می‌فروخت. به ایستگاه میرداماد که رسیدیم، فروشنده عادی دیگری نیز که همین کالا را می‌فروخت، وارد واگن شد. فروشنده اولی به فروشنده دومی گفت: «شما هم از این مدادها می‌فروشید، با اجازه، من؛ ایستگاه بعدی پیاده ...

ادامه مطلب »

ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﻤﯿﺮﻡ

ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ ﻧﺎﻥ ..! ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺶ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﮐﺮﺩ: ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﻤﯿﺮﻡ ..! ﻗﺎﺿﯽ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺯﺩ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﺮﯾﻤﻪ ...

ادامه مطلب »

داشتم اسلام را میفروختم !

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد! او می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر ...

ادامه مطلب »