خانه / روانشناسی (برگه 10)

روانشناسی

پلیسی که سر ملت کلاه میگذارد !

[videojs autoplay=”true” mp4=”https://succes.ir/wp-content/uploads/2015/05/police-kolajh.mp4″]

ادامه مطلب »

پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت

پارسال خرداد ماه وسیله ای خریدم، دو تا کارگر گرفتم برا حملش گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومن بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ۱۰ تومنی دادم بهشون یکی از کارگرا ۱۰تومن برداشت و ۲۰ تومن داد به اون یکی گفتم مگر شریک نیستید ...

ادامه مطلب »

۱۴ دلیل اصلی بدهکار شدن !

تنها روش رها شدن از قرض و بدهی شناسایی دلایل بدهکار شدن است. چندی پیش در یکی از خبرگزاری‌ها به اطلاعات جالبی برخورد کردم. صرف نظر از آمار میلیونی وام گیرندگانی که در صف انتظار برای نوبت وام خود هستند، تنوع تسهیلات ارائه شده توسط بانک‌ها جلب توجه می‌کرد. طبق ...

ادامه مطلب »

خوی خطرناک وایبری !

نشسته بودم در خانه و داشتم در عوالم خودم موز می‌خوردم که دیدم یکی از دوستان دارد توی وایبر بال بال می‌زند و می‌گوید : «هموطن! هموطن!». پیامش را باز کردم ببینم مشکلش چیست. نوشته بود: «عربستان سعودی به موزهای وارداتی موادی اضافه می‌کند که با خوردن آن مردها عقیم ...

ادامه مطلب »

آیا می توانید یک هفته بدون گوشی بگذرانید؟

قبل از اینکه برایتان از هفته ای که بدون گوشی سر کردم بگویم باید اعتراف کنم که تقلب کرده ام. وقتی مدیر خواست یکی از اعضای گروه را به مسافرتی کاری بدون تلفن همراه بفرستد تا بتواند تجربه هایش را از آن هفته با بقیه قسمت کند، با خوشحالی داوطلب ...

ادامه مطلب »

بخور و دعا کن !

فردی  چند گردو به بهلول  داد گفت : بشکن  و بخور و برای من دعا کن… بهلول  گردوها را شکست  و خورد اما دعا نکرد … آن مرد گفت : گردوها را می خوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم…! بهلول گفت : مطمئن باش اگر ...

ادامه مطلب »

چگونه در این کوچه کسب روزی میکنی؟

از کاسبی پرسیدند: چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟  گفت:آن خدایی که فرشته مرگش ، مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند، چگونه فرشتگان روزی اش مرا گم میکنند….

ادامه مطلب »

من فرزند دو نفر هستم !

در را زد و و وارد اتاق شد. مدير يکی از بخشهای ديگر مؤسسه بود. يک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری٬ فرم را داد دست من و گفت: “نگاه کن، اين چه جالبه!”. کمی بالا و پايين فرم را ورانداز کردم. به ...

ادامه مطلب »

مردی که دارایی اش دو گوسفند بود!

از حاتم پرسیدند بخشنده تر از خود دیده ای. گفت آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود. یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم. صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد. گفتند تو چه کردی. گفت پانصد گوسفند به او هدیه ...

ادامه مطلب »

انشاءالله خدا او را هدایت میکند!

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری می رود . پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم. پسری پولدار اما  بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد ...

ادامه مطلب »
bigtheme