تنها روش رها شدن از قرض و بدهی شناسایی دلایل بدهکار شدن است. چندی پیش در یکی از خبرگزاری‌ها به اطلاعات جالبی برخورد کردم. صرف نظر از آمار میلیونی وام گیرندگانی که در صف انتظار برای نوبت وام خود هستند، تنوع تسهیلات ارائه شده توسط بانک‌ها جلب توجه می‌کرد. طبق بررسی انجام شده ۱۲۳ نوع ...

نشسته بودم در خانه و داشتم در عوالم خودم موز می‌خوردم که دیدم یکی از دوستان دارد توی وایبر بال بال می‌زند و می‌گوید : «هموطن! هموطن!». پیامش را باز کردم ببینم مشکلش چیست. نوشته بود: «عربستان سعودی به موزهای وارداتی موادی اضافه می‌کند که با خوردن آن مردها عقیم می‌شوند. آنها می‌خواهند نسل ایرانی ...

قبل از اینکه برایتان از هفته ای که بدون گوشی سر کردم بگویم باید اعتراف کنم که تقلب کرده ام. وقتی مدیر خواست یکی از اعضای گروه را به مسافرتی کاری بدون تلفن همراه بفرستد تا بتواند تجربه هایش را از آن هفته با بقیه قسمت کند، با خوشحالی داوطلب شدم چون نمی دانستم قرار ...

فردی  چند گردو به بهلول  داد گفت : بشکن  و بخور و برای من دعا کن… بهلول  گردوها را شکست  و خورد اما دعا نکرد … آن مرد گفت : گردوها را می خوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم…! بهلول گفت : مطمئن باش اگر در راه  خدا داده ای ...

درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟درویش گفت : نام من کریم است و نام تو ...

از کاسبی پرسیدند: چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟  گفت:آن خدایی که فرشته مرگش ، مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند، چگونه فرشتگان روزی اش مرا گم میکنند…. +54 ...

در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخشهای دیگر مؤسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری٬ فرم را داد دست من و گفت: “نگاه کن، این چه جالبه!”. کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می ...

مجموعه شعر : من نهنگ  چشمان توام شاعر: فریدا جلالی انتشارات : تهران ـ  هزاره ققنوس مدیریت: رضا حاج آبادی تلفن تماس: ۰۹۱۲۵۱۱۰۷۲۸ دفتر:۸۸۳۱۷۸۳۲ آدرس: تهران ـ خیابان انقلاب ـ بین مترو فردوسی و  دروازه دولت ـ خیابان رامسر ـ پلاک ۱ ـ واحد ۵ .   نمونه ای از اشعار؛     شمعدانی­ها   ...

از حاتم پرسیدند بخشنده تر از خود دیده ای. گفت آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود. یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم. صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد. گفتند تو چه کردی. گفت پانصد گوسفند به او هدیه دادم. گفتند پس تو بخشنده ...

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری می رود . پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم. پسری پولدار اما  بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر می گوید: انشاءالله ...