قصه تکرار غصه ها


پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند….
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
عالی بود…ممنون
بله درسته بایئ گذشته هارو فراموش کرد وبه آینده نگا کرد… عالی بود مرسی
سلام
جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می بینیم ، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم ، می بینیم. – از دکتر علی شریعتی
رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند
نخور غم گذشته گذشته ها گذشته
سلام داداشی عالی بود دمت گرم
خیلی خوب گفته واقعا همینطوره
ممنونم ار پست های قشنگتون
فوق العاده
like