زاهد مستجاب الدعوه


زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.
زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم خرت سنگ بشود».
آسیابان گفت: «تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود.»
مطالب مرتبط
حکایت جالبی بود … موفق باشید
+از تحمل کردنِ من فهمیده ام!
صبر امام زمان
به عمه اش زینب
رفته است
سلام خیلی جالب بود
سلام کارتون عالیه
کوتاه و زیبا بود ممنون
جالب بود … ممنون .
خیلیییییییییییییییییییییی زیبا بود ای کاش بهمه ی ادمایی که اینچنین شخصیتی دارن بشه اینطوری درس ادب بهشون داد
سلام عالی بود دست مزیدا