هر آنچه از من بر می آمد

1248117619
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !
دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست . . .
مطالب مرتبط
نمایش بیشتر
فروش ویژه کندوهاست

‫10 دیدگاه ها

  1. خدایا

    ازم دلخور نشو……آسمان هم گاهی دلش می گیرد من که آدمم…

    +ای کاش ههمون بتونیم دوستیمونون رو درحد همین گنجشکه اثبات کنیم…کاش…
    جالب بود …
    +راستی اون مطلبتونو که اسمش :: دختری کوچک باروحی بزرگ :: بود روگذاشتم وبم خیلی هم خوششون اومده بود. مرسی که همچین داستانای زیبارومیذارید…راستی گاهی وقتا این داستانارو از وبتون کش میریم ازاین به بعد:-D البته باذکرمنبع…

  2. دل من دیر زمانی است که می پندارد
    دوستی نیز گلی است
    مثل نیلوفر
    ساقه ترد وظریفی دارد
    بر گمان من سنگدل است آنکه روا می دارد
    جان این ساقه نازک را؛دانسته بیازارد
    در زمینی که ضمیر من وتوست
    از نخستین دیدار
    هر سخن، هر رفتار
    برگ وباری است که می افشانیم
    شادی روی تو ای دیده به دیدار تو دلشاد!
    باغ جانت هر وقت از اثر صحبت دوست
    تازه!
    عطرافشان!
    گلباران باد!‍

    بسیار زیبا بود…ممنون

  3. عالمی حیران و سرگردان دوست..
    عاشق و مجنون و در فرمان اوست
    او که تنها می دهد معنا به عشق دنیوی
    او که عشق دنیوی سرچشمه ای از عشق اوست !

    *سلام.
    آپم و منتظر حضورتون…!

پاسخ دادن به مرتضی از وب شروع لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا