ارزش دوست… ژانویه 13, 2010 دستهبندی نشده 5 دیدگاه غزلبانوی چشم آبی گیسو زردم بی تو در غربت پاییز پریشانگردم من همان کولی آواره چشمان توام که به آنسوی نگاه تو سفر می کردم حتم دارم که تو از طایفه خورشیدی من ولی شبزده ام سایه پرستم سردم لحظه ای در بگشا دلنگرانم… دیر ... ادامه مطلب »