قانون باورهادانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر كیفیت زندگی انسان ها آزمایشی را در دانشگاه هاروارد انجام دادند. 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب كردند. یك شهرك را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرك پخته …
توضیحات بیشتر »داستان پیرمرد- روانشناسی جالب نوجوانان
داستان پیرمرد- روانشناسی جالب نوجوانان یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه …
توضیحات بیشتر »چه کسی مانع پیشرفت شماست؟
چه کسی مانع پیشرفت شماست؟ یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار …
توضیحات بیشتر »خدایا شكر…
روزی مردی خواب عجیبی دید،خواب دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آن …
توضیحات بیشتر »دل های دور…دل های نزدیك
دل های نزدیك، دل های دور استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیمداد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلندمیکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرىکردند و یکى از آنها گفت: چون درآن لحظه، آرامش و خونسردیمان را ازدست میدهیم. استاد پرسید:این که آرامشمان …
توضیحات بیشتر »دو داستان خوب…
لباسهای كثیف همسایه زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند.روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.»همسرش نگاهی …
توضیحات بیشتر »چهارشنبه سوری در ایران و در سیس!
چهارشنبه سوری در ایران و در سیس! یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. مردم در این روز برای دفع شر و بلا …
توضیحات بیشتر »داستان جالب اطلاعات لطفا!!!
داستان جالب اطلاعات لطفا( خیلی جالب!) خیلی کوچک بودم، اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم.هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمی رسید؛ ولی هر …
توضیحات بیشتر »ارزش دوست…
غزلبانوی چشم آبی گیسو زردم بی تو در غربت پاییز پریشانگردم من همان کولی آواره چشمان توام که به آنسوی نگاه تو سفر می کردم حتم دارم که تو از طایفه خورشیدی من ولی شبزده ام سایه پرستم سردم لحظه ای در بگشا دلنگرانم… دیر …
توضیحات بیشتر »
موفقیت – موفقیت برای تو موفقیت , موفق باش , انرژی , شاد , موفقیت برای شما , موفقیت برای تو
