بیست اسکریپت قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس اسکریپت
خانه / admin (صفحه 120)

admin

در جهان هستی چقدر اثرگذاریم؟

  درون جنگلی یک پشه لختی                  فرو بنشست بر شاخه درختی   پس از لختی درنگ و استراحت               چو برمی خاست گفتی با فصاحت:    درخت پیل تن پیر کهنسال !                   که افشاندی به هر سویی پر و بال    اگر سنگینیم شاخه تو افسرد،               اگر جسمم تن و جان …

توضیحات بیشتر »

آخر مهندسی…!

به یک دانشجوی مهندسی، و یک دانشجو فیزیک و یک دانشجو ریاضیات، 150 دلار دادند و ازآنها خواسته شدکه با استفاده از این پول، ارتفاع یکی از هتل های شهر را که دانشگاه درآن قرارداشت، بادقت محاسبه کنند. سه دانشجو با اشتیاق فراوان برای انجام این محاسبه دنبال تهیه ملزومات …

توضیحات بیشتر »

یک مسئله عجیب به نام تصویر ذهنی

 * شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای …

توضیحات بیشتر »

پورتال شهر سیس راه اندازی شد…

نظر دادن یادتون نره!

توضیحات بیشتر »

زیرکی ملانصرالدین

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز …

توضیحات بیشتر »

دعا

دعا  دزدی در کمین مارگیری قرار گرفت و یکی از مارهای او را دزدید و با خود برد .  مار گیر از گزند نیش آن مار رهایی یافت، ولی همان مار به بدن دزد نیش زد و او را کشت.!  از قضا گذر مار گیر به آنجا که جسد دزد …

توضیحات بیشتر »

داستان كوهنورد…

كوهنوردی می‌ خواست به قله بلندی صعود کند. پس از سال‌های سال تمرین و آمادگی ، هنگامی که قصد داشت سفر خود را آغاز کند شکوه و عظمت پیروزی را پیش روی خود آورد و تصمیم گرفت صعود را به تنهایی انجام دهد او سفرش را زمانی آغاز کرد که …

توضیحات بیشتر »

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت… !!

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت… !!  قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. *   *   * قانون تلفن: اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. *   *   *  قانون تعمیر: بعد …

توضیحات بیشتر »

مرد جوان و كشاورز

  مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگ ترین …

توضیحات بیشتر »

((کامیون حمل زباله))

  ((کامیون حمل زباله)) ارسالی از دوستان: روزی من با یک تاکسی به فرودگاه می رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به …

توضیحات بیشتر »

بایگانی‌ها

banner-02