روزی به مترسکی گفتم:تو باید از ایستادن در این مزرعه خاموش خسته شده باشی! و او گفت:در ترساندن لذتی عمیق وبه یاد ماندنی است که هرگزاز آن خسته نمی شوم. پس از کمی تامل گفتم:شاید،اما من لذت آنرا نفهمیده ام. اوگفت:فقط کسانی آنرا میفهمند که با حصیر و کاه پرشده …
توضیحات بیشتر »سخن دل …
دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند ، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهنداما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ، فهم دیگران برایمان مشكل تر و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد آب در عین …
توضیحات بیشتر »علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن//گردشـــی در کوچــه باغ راز کن هر که عشقش در تماشا نقش بست//…عینک بد بینی خود را شکسـت علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت//…عشق اسطرلاب اسرار خداست من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام//درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها//می تپــد دل در شمیــــم …
توضیحات بیشتر »دیوار شیشه ای ذهن
دانشمندی یک آزمایش جالب انجام داد… اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود . ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی …
توضیحات بیشتر »من دزد مال هستم نه دزد دین!!
یادش بخیر، روزگاری دزدها هم باشرف بودند . گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال …
توضیحات بیشتر »آرایشگر و مشتری …
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسیدآرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی …
توضیحات بیشتر »سه پند حکیمانه لقمان …
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!! پسر لقمان …
توضیحات بیشتر »عصر یخبندان …
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردندخارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند ،تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند ولی خارهایشان یکدیگر را در کنار هم زخمی می کرد به ویژه وقتی که نزدیکتر بودند تا گرمتر شوند به این خاطر بر …
توضیحات بیشتر »زود قضاوت نکنیم!
توی کافه فرودگاه یکی پشت سر هم سیگار میکشید؛ یکی دیگه رفت جلو گفت: – ببخشید آقا! شما روزی چند تا سیگار میکشین؟ – منظور؟ – منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین، به اضافهی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر میکنین، الان اون …
توضیحات بیشتر »کشاورز
پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و …
توضیحات بیشتر »
موفقیت – موفقیت برای تو موفقیت , موفق باش , انرژی , شاد , موفقیت برای شما , موفقیت برای تو
