بیست اسکریپت قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس اسکریپت
خانه / admin (صفحه 106)

admin

پیرمرد آلبالو فروش

چند هفته پیش (چند روز مونده به ماه رمضون) ، رفته بودیم باغ که موقع ناهار من رفتم از چشمه آب پر کنم و یه آبی به سر رو صورتم بزنم ! دیدم یه مرد میانسال با موهای ژولیده و لباس های کهنه نشسته اونجا ! گفتم چه خبر حاجی، …

توضیحات بیشتر »

همكاري ايران و فيس‌بوك براي مقابله با سايت‌هاي مستهجن

مصاحبه رييس پليس فضاي توليد و تبادل اطلاعات ناجا با ايسنا در تاريخ سوم مردادماه سال جاري درباره شناسايي برهم‌زنندگان امنيت اخلاقي در فضاي مجازي بازتاب گسترده‌اي در سايت‌هاي خبري مختلف داشته است. به گزارش خبرنگار فناوري اطلاعات ايسنا، سايت سي‌نت كه در حوزه‌هاي ارتباطات و فناوري اطلاعات كار مي‌كند، …

توضیحات بیشتر »

چند تا دوست داری ؟!

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید “چند تا رفیق داری” ؟ گفتم چرا بگم ده یا بیست تا… جواب دادم فقط چند تایی پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری ولی در مورد …

توضیحات بیشتر »

نسبتی با خدا !

  شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، …

توضیحات بیشتر »

انسانم آرزوست ! انسان ؟!؟!

یاد اون جمله یکی از رفقا افتادم که میگفت ” هر روز به کفتر ها دونه می پاشیدم!! اونا هم این کار منو پای ساده لوحی من می ذاشتن !!! ” . حالا اینا خوبه فقط این عکس العمل رو نشون میدادن !! آخه لامصبا ازتون خواستیم بگین دستت درد …

توضیحات بیشتر »

رفت تا دنبال خدا بگردد !

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ …

توضیحات بیشتر »

شبی که در رستوران بودم !

چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ,, افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود… ما غذا مون …

توضیحات بیشتر »

گل صداقت

سال ها پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق …

توضیحات بیشتر »

کدوممون عقب مونده ایم ؟!

چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک المپیک معلولین در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. …

توضیحات بیشتر »

زیبایی …

لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و … بیرون بیایی وببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!   لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنیکه چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟   لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی …

توضیحات بیشتر »

بایگانی‌ها

banner-02