نوشته های اخیر

زیرکی ملانصرالدین

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب ...

ادامه مطلب »

دعا

دعا  دزدی در کمین مارگیری قرار گرفت و یکی از مارهای او را دزدید و با خود برد .  مار گیر از گزند نیش آن مار رهایی یافت، ولی همان مار به بدن دزد نیش زد و او را کشت.! ...

ادامه مطلب »

داستان كوهنورد…

كوهنوردی می‌ خواست به قله بلندی صعود کند. پس از سال‌های سال تمرین و آمادگی ، هنگامی که قصد داشت سفر خود را آغاز کند شکوه و عظمت پیروزی را پیش روی خود آورد و تصمیم گرفت صعود را به ...

ادامه مطلب »

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت… !!

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت… !!  قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. *   *   * قانون تلفن: اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره ...

ادامه مطلب »

مرد جوان و كشاورز

  مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو ...

ادامه مطلب »

عکس نوشته ها

ویدئو های خوشمزه