خانه / آرشیو نویسنده: سعید جنگ جوی (برگه 30)

آرشیو نویسنده: سعید جنگ جوی

من سعید جنگ جوی هستم و برخلاف نامم صلح جو و صلح طلب هستم از آنجایی که مهندسی آی تی خوندم و از طرفی به روانشناسی علاقه دارم این دو علاقه به هم پیوسته و این سایت موفقیت رو بوجود آورده است. شاد و خندون باشید ;)

کوتاه اما عمیق – ۵۰

  دانلود این تصویر با کیفیت بالا  (HD)  مخصوص پس زمینه

ادامه مطلب »

قابلیت هایتان بنویسید…

سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ، این ماه برایم یک دوچرخه می خری؟ او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی۵۰۰دلار حقوق بازنشستگی می گیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم. ...

ادامه مطلب »

کوتاه اما عمیق – ۴۹

  دانلود این تصویر با کیفیت بالا  (HD)  مخصوص پس زمینه

ادامه مطلب »

نظر مردم دنیا درباره دنیا !

    از مردم دنیا پرسیدم: «نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در سایر كشورها صادقانه بیان كنید؟ » و جالب این که كسی جوابی نداد. چون آفریقایی ها معنی ” غذا “را ، آسیایی ها معنی ” نظر” را، مردم اروپای شرقی معنی” صادقانه “را ، ...

ادامه مطلب »

کوتاه اما عمیق – ۴۸

دانلود این تصویر با کیفیت بالا  (HD)  مخصوص پس زمینه

ادامه مطلب »

شاید حرکتی لازم است !

کودکی از مسئول سیرکی پرسید: چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است! صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ...

ادامه مطلب »

کوتاه اما عمیق – ۴۷

  دانلود این تصویر با کیفیت بالا  (HD)  مخصوص پس زمینه

ادامه مطلب »

تیمارستان کدام است !؟

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند. وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام ...

ادامه مطلب »

کوتاه اما عمیق – ۴۶

سلام دوستان و بازدیدکنندگان عزیز … این چند وقته اخیر کمی مشغله ها زیادتر شده و دیر به دیر آپ میکنم …به بزرگواری خودتون ببخشید ! پایدار باشید  دانلود این تصویر با کیفیت بالا  (HD)  مخصوص پس زمینه

ادامه مطلب »

عاشق واقعی

روزی مجنون از روی سجاده شخصی رد شد! مرد نماز را شکست و گفت: مردک درحال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی…؟! مجنون لبخندی زد و گفت: من عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم تو چگونه عاشق خدایی و مرا دیدی….!؟!؟

ادامه مطلب »
bigtheme