پست های اخیر

مشتمان را باز کنیم تا آزاد شویم !

ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﺍﻓﺮﯾﻘﺎ،ﺭﻭﯼ ﺗﻨﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺣﻔﺮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﻔﺮﻩ ﻫﺎ ﮔﺮﺩﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮔﺮﺩﻭ،ﺩﺳﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﻔﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﺩﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ . ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺟﯿﻎ ...

ادامه نوشته »

ویدئوی هفته:از هر دین و مذهبی که باشی

پست های مرتبط با این موضوع در موفقیت : ویدئوی هفته: اجازه ندهید رویاهایتان را بدزدند ! ویدئوی هفته : با همه مهربان باشیم ویدئوی هفته : احساس مشترک ویدئوی هفته : از روی ظاهر دیگران قضاوت نکنیم

ادامه نوشته »

هر سکوتی نشان ضعف نیست

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﯾﮑﯽ ﺍﺯﺩﮐﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎﮐﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻩ، ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﻭﻣﺎﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ !… . . . ﺗﺎﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﺍﻭﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﺗﻨﻬﺎﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻮ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ.. ﺩﻟﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺩﻣﯿﮑﺸﺪ،ﺍﻣﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺰﻧﺪ .. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮑﻮﺕ ،ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﻋﺪﻡ ﻗﺪﺭﺕ ﺷﺨﺺ ﺑﺮﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺶ ...

ادامه نوشته »

من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر !

دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دختر گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم.  دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.  پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است ...

ادامه نوشته »

این روزها در قحطی دوست

شبی که باران شدیدی میبارید پرویز شاپور از احمد شاملو پرسید : چرا اینقدر عجله داری ؟ شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم . شاپور گفت : من میرسونمت . شاملو پرسید : مگه ماشین داری؟ شاپور گفت : نه اما چتر دارم.دوست واقعی کسی است که ...

ادامه نوشته »

تفاوت دیدها

رابرت داینس زو- قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود. در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از ...

ادامه نوشته »

مردی که بدون اکسیژن زنده ماند!

  مردی، شبی را در خانه‌ای روستایی می‌گذراند و پنجره‌های اتاق باز نمی‌شد. نیمه شب احساس خفقان کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت. نمی‌توانست آن را باز کند. با مشت به شیشه‌ی پنجره کوبید و هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید. صبح ...

ادامه نوشته »

گمان می کنیم از آنچه که هستیم بزرگیم !

  روزی خروشچف، نخست وزیر سابق شوروی، از خیاط مخصوصش خواست تا از قواره پارچه ای که آورده بود، برای او یک دست کت و شلوار بدوزد. خیاط بعد از اندازه گیری ابعاد بدن خروشچف گفت که اندازه پارچه کافی نیست. خروشچف پارچه را پس گرفت و در سفری که ...

ادامه نوشته »

یکی از دوستام و زنش !

یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشنیه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟گفت : یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمی گه….بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ...

ادامه نوشته »

مردی تنها در سردخانه

  ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود در ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ او ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ سردخانه گیر افتاد. آخر وقت کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ...

ادامه نوشته »