خانه / روانشناسی (برگه 20)

روانشناسی

اقلیتی که قربانی اکثریت می شود…

گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش ...

ادامه مطلب »

حاجی فیروز !

کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه ...

ادامه مطلب »

و نوروز ۹۳ نیز فرا رسید – کارت تبریک شما

سال ۹۲ هم با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد( یا داره تموم میشه !) … همیشه مغلوب زمان بودیم و نوروز رسیدنی این احساس محسوس تر میشه ! ولی به قول یه بزرگی که همیشه میگفت ، نگین یه سال از عمرم کم شد ، بگین یه ...

ادامه مطلب »

زندگی و باد کنک ها

  در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید. همه اینکارو انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد. اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف ۵ دقیقه پیدا کند. همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و ...

ادامه مطلب »

دختران امروزی !

پسر دختري رو تو پارک ديد عاشقش شد از احساسش ب دختر گفت و ازش پرسيد ک باهاش ازدواح ميکنه؟ دختر گفت : پول داري؟ پسر : نه دختر : کار داري؟ پسر : نه دختر : ماشين دارى؟ پسر : نه دختر : بزن ب چاک !!! پسر گفت ...

ادامه مطلب »

قدرت رویاها

فلیکس بومگارتنر اتریشی چند روز پیش رکورد بلندترین سقوط آزاد جهان را شکست و در این کار به سرعت ۱۳۴۱ کیلومتر در ساعت رسید. این نخستین بار بود که دیوار صوتی در سقوط آزاد توسط یک انسان شکسته شد. حالا در سمت چپ نقاشی فلیکس بومگارتنر را می بینید. تصویری ...

ادامه مطلب »

اولین تجربه دروغ

برای سفر به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با ...

ادامه مطلب »

خبرنگار دروغ گو !

یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ، ولی به خاطر تصادفی که شده بود توی ترافیک گیر افتاد . اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه ، تصمیم گرفت همینجا کارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه کنه. جمعیت ...

ادامه مطلب »

دلی دیدم که خیلی بزرگ بود!

در عرض یه هفته باز هم قسمت شد و راهی شمال شدیم ! البته اینبار با بچه های آموزشگاه در قالب اردو !  در حال عکس گرفتن در ساحل بودم که این پسر بچه رو دیدم ! چند لحظه پیشتر داشتیم ماشین هایی رو نگاه میکردیم که حتی اسمشونم نمی ...

ادامه مطلب »

احساس کودکانه

مدير دبستان: پسر شما شما اخراجه پروندشو تحویل بگیرین پدر: چرا؟ مدير:در تمام دوره کاريم با چنين چيزي رو به رو نشده بودم پدر: با چي؟ تو رو خدا يه جوري حرف بزنين که منم بفهمم درس نخونده کتک کاري کرده اخه چی کار کرده؟ اون بچه تازه کلاس پنجمه يه ...

ادامه مطلب »
bigtheme