خانه / دل نوشته (برگه 2)

دل نوشته

وقتی سگ ها دربیابان ازگرگ ها رشوه میگیرند

وقتی سگ ها دربیابان ازگرگ ها رشوه میگیرند ومترسک ها درمزارع با کلاغ ها تبانی میکنند از وفاداری ادم ها چه انتظاری میتوان داشت

ادامه مطلب »

عاشق که میشوی . . .

عاشق که میشوی . . . مواظب خودت باش . . . شبـــهــای ” باقیمانده عمرت ” به این سادگیها . . . صبح نخواهند شد .

ادامه مطلب »

وقتی به کسی ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﯼ…

. ﺑـــﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﻧﯿﺴﺖ “ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ” ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﻧﻨــﺪ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ﻧﺒﯿـﻨﻨـﺪ ﻭ ﺗــﻮ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ِ”ﺩﻧﯿﺎ” ﺭﺍ ﻫﻢ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﯾﺰﯼ، ﺁﻧﻬﺎ_ ﺗﻤﺎﻣﯽ ِﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑــــﺮﻭﻧﺪ ﺩﻭﺭ ...

ادامه مطلب »

چرک نوشته هفته:وقتی که کامپیوترت رو میفروشی و یه حلقه برای دختر آرزوهات میگیری

من تو دنیای مجازی بیشتر از ۵۰۰ تا دوست دارم ولی تنهام؛ اکثرا با همشون حرف می زنم ولی هیچکدوم اونها، واقعا من رو نمی شناسند. مشکل من فاصله ایست که بین نگاه کردن تو چشماشون، تا نگاه کردن به یک اسم تو مانیتوره. میام عقب و چشمامو باز می کنم، میفهمم ...

ادامه مطلب »

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم   سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو ...

ادامه مطلب »

و نوروز ۹۳ نیز فرا رسید – کارت تبریک شما

سال ۹۲ هم با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد( یا داره تموم میشه !) … همیشه مغلوب زمان بودیم و نوروز رسیدنی این احساس محسوس تر میشه ! ولی به قول یه بزرگی که همیشه میگفت ، نگین یه سال از عمرم کم شد ، بگین یه ...

ادامه مطلب »

دلی دیدم که خیلی بزرگ بود!

در عرض یه هفته باز هم قسمت شد و راهی شمال شدیم ! البته اینبار با بچه های آموزشگاه در قالب اردو !  در حال عکس گرفتن در ساحل بودم که این پسر بچه رو دیدم ! چند لحظه پیشتر داشتیم ماشین هایی رو نگاه میکردیم که حتی اسمشونم نمی ...

ادامه مطلب »

زادروزت مبارک

کوچکتر که بودم به ما میگفتند کتابهایش را نخوانید دیوانه میشوید .امروز که مفهوم نوشته هایش را درک میکنم میفهمم منظور از دیوانگی چه بوده است.دیوانه نوشته هایش شدم… چقدر دید آشفته ای بهم داده … آشفتگی همراه احساس نیستی …  ۲۸ بهمن… ۱۱۱ سال … زادروزت مبارک استادم، صادق ...

ادامه مطلب »

خودمان چه به سر زبانمان می آوریم !؟

  چند سال پیش یه نمایشگاهی در (***) شبستر زدیم که مارا برآن داشت چند روزی خواسته یا ناخواسته در آنجا باشیم ! این چند روز مصادف بود با اجرای برنامه های یه گروه تئاتر کار ! خیلیا روزانه میومدن برنامه های اونارو ببینن … روزی از روزها گفتم یه ...

ادامه مطلب »

قفس تفکر

مردمی که فکرشان آزاد نیست هیچگاه آزاد نخواهند شد بلکه به وسعت تفکرشان قفسی دیگر را تجربه خواهند کرد…!

ادامه مطلب »
bigtheme