خانه / دردنوشته (صفحه 5)

دردنوشته

حرف های ناگفته

با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پونگ بازی کرده اید؟ منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز (با راکت اسبک میزنند) خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ...

ادامه نوشته »

بهترین تصویری که در روستا دیدم !

ما پریروز از طرف شهرداری به مناطق زلزله زده رفته بودیم و چند ماشین بزرگ (کمپرسی، بیل مکانیکی و …) از منطقه شبستر به مناطق زلزله زده مسئولیت بردن و تثبیت کردن اونا در منطقه به عهده شهرداری بود. بعد از اینکه به ورزقان رسیدیم و هماهنگی های لازم انجام ...

ادامه نوشته »

دانلود آهنگ جدید محسن چاووشی برای آذربایجان …

همین الان تک آهنگ بسار زیبای محسن چاووشی که در مورد زلزله زده ها خونده به دستم رسید و گوش کردم و خیلی به دلم نشست… ممنونیم برادر فارس و جنوبی با غیرتمان … لینک دانلود مستقیم آهنگ محسن چاووشی +7

ادامه نوشته »

دیشب روزه خود را کجا باز کردی همشهری…

دیشب روزه خود را کجا باز کردی همشهری ؟! روی آوار هایی که چند ساعت پیش خانه تو بود ؟! دل بریده از همه جا، بی کس تر از همیشه … با چادر گُل گُلی که  سادگی از رویش برق میزند… سردرگمی ! خانواده ات با زبان روزه  به مهمانی ...

ادامه نوشته »

پیرمرد آلبالو فروش

چند هفته پیش (چند روز مونده به ماه رمضون) ، رفته بودیم باغ که موقع ناهار من رفتم از چشمه آب پر کنم و یه آبی به سر رو صورتم بزنم ! دیدم یه مرد میانسال با موهای ژولیده و لباس های کهنه نشسته اونجا ! گفتم چه خبر حاجی، ...

ادامه نوشته »

نسبتی با خدا !

  شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، ...

ادامه نوشته »

جدایی نادر از سیمین !؟

دیگه به خدا از هرچی نادر و قادر و از هرچی سیمین و مهین حالم به هم میخوره ! بابا آخه این مگه چی داشت که دیگه ول کنش نیستین !؟ به چه زبونی بگم ۱۰۰۰۰تا فیلم خیلی پرمعنی و مفهوم تر از این داریم که صداشون به هیچ جا ...

ادامه نوشته »

وقتی یقین داریم …

یه چند روزی بود که خیلی درگیر بودم … فکرمو خیلی چیزای ریز و درشت مشغول کرده بود …از جلوی یه مغازه فکر کنم خوش نویسی بود تو تبریز رد میشدم یه جمله ای دیدم تموم دغدغه هام و خستگیهامو در کرد !!بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند، چه باک، ...

ادامه نوشته »

دل …

گفت : دل ِ آدم هم مثل ِ همین پسته میمونه یه سری از دلا درشون بازه می فهمی تو دلش چیه… ولی یه سری از دلا هس که درش بسته است.انقدر بسته نگهش میدارن که بالاخره یه روز مجبور میشن بشکننش و همه چیز خراب میشه پرسید : در ِ دل ِ ...

ادامه نوشته »