خانه / دردنوشته (صفحه 4)

دردنوشته

موهاشو بافت و روز خوبی داشت!

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود، با خودش گفت: “هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! “ و موهاشو بافت و روز خوبی داشت! فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود “هیییم! امروز فرق وسط باز ...

ادامه نوشته »

از پشت کوه آمده ام…

آری از پشت کوه آمده ام !!! چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: ...

ادامه نوشته »

کوتاه اما خیلی عمیق! – ۱۱

تصویر اصلی با کیفیت HD رو هم میذارم برای دانلود ولی چون انرژی مثبتی نداره خوب نیست برای پس زمینه استفاده کنید ! بعضی ها شاید بگن چرا این مطلب با موج منفی رو گذاشتی یا بگن تکراری بود ولی این سخن یک واقعیت هست و بنا به این که ...

ادامه نوشته »

دختر کوچک اما روحی بزرگ

  همسرم «نواز» با صداى بلند گفت: تا کى مى‌خواى سرتو، توى اون روزنامه فرو کنى؟ مى‌شه بیاى و به دختر جُونت بگى غذاشو بخوره؟ روزنامه را به کنارى انداختم و به سوى آنها رفتم. تنها دخترم «آوا»، به نظر وحشت‌زده مى‌آمد. اشک در چشم‌هایش جمع شده بود. ظرفى پر ...

ادامه نوشته »

هوشمندانه، احمق باشید !

این حکایت رو شاید شنیده باشید ولی بخاطر بعضی مسائل گذاشتم و میدونم ۱۰۰% ارزش چندین بار شنیدنش رو داره …  ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه ( یکی طلا و دیگری نقره ) به او نشان ...

ادامه نوشته »

کسی مجبورشون نکرده بود که !

گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید! میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که! گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد! گفت:کی؟!! گفتم:همون که تو نداریش! گفت:من ندارم؟! چی رو؟!گفتم: غیرت!!!  +5

ادامه نوشته »

فرصت هایی که میگذرند! و چراغ قرمز !

  چند وقتیه که پشت چراغ قرمز وایسادنی به اطرافم نگاهی میندازم !! همه جوش می زنن تا این ۳۰ ثانیه یا ۶۰ ثانیه یا …. ثانیه تموم شه و کل انرژی بدنشون رو به پای راستشون انتقال بدن و از اون هم به پدال منتقل بشه و اونم به ...

ادامه نوشته »

موضوع انشاء: یک لقمه نان حلال

نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم. مثل آقا تقی. آقاتقی یک ماست‌بندی دارد. او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می‌دهد تا آبی که در شیرها می‌ریزد و ماست می‌بندد حلال باشد. آقا تقی می‌گوید: ...

ادامه نوشته »

من را هم بغل کنید

  چند لحظه پیش یه خبری رو دیدم که واقعا منو بهم ریخت … بدجور تحت تاثیر قرار گرفتم … و دیگه نتونستم کاری رو که انجام میدادم ادامه بدم … نمی دونم گناه این فرشته ها چیه …درگیر شدم این کودکان همه مبتلا به ویروس ایدز هستند. بخاطر پدر ...

ادامه نوشته »