خانه / دردنوشته (برگه 3)

دردنوشته

کدام دنیا مجازی تر است !؟

ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯽ ﻓﻴﺲ ﺑﻮﮐﻤﻮ ﭼﮏ ﻣﻴﮑﺮﺩﻡﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ۵-۶ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﻣﺪ ﮔﻔﺖ ﻋﻤﻮ ﻳﻪ ﺍﺩﺍﻣﺲ ﻣﻴﺨﺮﯼ ؟ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺮﺍﻡ ﭘﻮﻝ ﮐﻤﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﻴﺨﺎﯼ ﺑﺸﻴﻦ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺍﻻﻥ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻣﻴﺎﺩ ﻣﻴﺨﺮﻡ … ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻧﺸﺴﺖﺑﻌﺪ ﻣﺪﺗﻲ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﻴﮑﺎﺭ ﻣﻴﮑﻨﯽﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﻴﮕﺮﺩﻡﮔﻔﺖ ﺍﻭﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﭼﻴﻪ ﻋﻤﻮﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ...

ادامه مطلب »

چرا تلوزیون ایران فیلم های صحنه دار پخش می کند؟

چرا تلوزیون فیلم های صحنه دار پخش می کند دیشب ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ. ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ . ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﺸﺘﯽ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ...

ادامه مطلب »

ویدئوی هفته : نامه تاثیرگذار کودکان سرطانی محک ایران به کودکان سرطانی جهان

کودکان محک در نامه‌ای با عنوان «پیام کودکان مبتلا به سرطان ایران به کودکان مبتلا به سرطان جهان» از آنها خواستند تا قهرمانانه با سرطان مبارزه کنند و باور داشته باشند: «سرطان پایان کودکی نیست…»  فرزندان محک از کارلوس دونگا کاپیتان و سرمربی سابق تیم ملی برزیل که همراه عادل ...

ادامه مطلب »

تنها ۸ دقیقه به این سقف نگاه کن

نگاه ها همه بر روي پرده سينما بود، فيلم شروع شد، دقيقه اول فیلم، دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش میداد،   دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق، دقیقه سوم، دقیقه چهارم، دقیقه پنجم، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!   صداي همه درآمد، اغلب حاضران، سينما را ...

ادامه مطلب »

ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟!

ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺭ ﺑﺎﻧﮏ ﺑﻮﺩﻡ !ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭﺭﺩ ﺁﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻮﺩ ، ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻦ .ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﻭﻗﺘﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﺏﺭﯾﺰﻡ !ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ...

ادامه مطلب »

ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ

ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮد  ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮد : ﺑنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳک پیکرﻧد  ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ  ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ  ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ  ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ...

ادامه مطلب »

مرزبانانی که با پوتین های برادرشان بازگشتند…

روزهای اول فروردین ۹۳ بود که بعد از چند روز در راه بودن بالاخره به شیراز رسیدیم … مجالی شد تا لپ تاپم رو باز کرده و task های مربوطه رو انجام بدم و سری به فیس بوکم بزنم … با خبری که دیدم “یکی از مرزبانان به شهادت رسیده” ...

ادامه مطلب »

حاجی فیروز !

کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه ...

ادامه مطلب »

دلی دیدم که خیلی بزرگ بود!

در عرض یه هفته باز هم قسمت شد و راهی شمال شدیم ! البته اینبار با بچه های آموزشگاه در قالب اردو !  در حال عکس گرفتن در ساحل بودم که این پسر بچه رو دیدم ! چند لحظه پیشتر داشتیم ماشین هایی رو نگاه میکردیم که حتی اسمشونم نمی ...

ادامه مطلب »

احساس کودکانه

مدير دبستان: پسر شما شما اخراجه پروندشو تحویل بگیرین پدر: چرا؟ مدير:در تمام دوره کاريم با چنين چيزي رو به رو نشده بودم پدر: با چي؟ تو رو خدا يه جوري حرف بزنين که منم بفهمم درس نخونده کتک کاري کرده اخه چی کار کرده؟ اون بچه تازه کلاس پنجمه يه ...

ادامه مطلب »
bigtheme