خانه / دردنوشته / چرک نوشته هفته:وقتی که کامپیوترت رو میفروشی و یه حلقه برای دختر آرزوهات میگیری

چرک نوشته هفته:وقتی که کامپیوترت رو میفروشی و یه حلقه برای دختر آرزوهات میگیری

من تو دنیای مجازی بیشتر از ۵۰۰ تا دوست دارم ولی تنهام؛ اکثرا با همشون حرف می زنم ولی هیچکدوم اونها، واقعا من رو نمی شناسند. مشکل من فاصله ایست که بین نگاه کردن تو چشماشون، تا نگاه کردن به یک اسم تو مانیتوره. میام عقب و چشمامو باز می کنم، میفهمم چیزی که ما بهش “شبکه اجتماعی” میگیم، هر چیزی هست؛ جز اجتماعی بودن. وقتی ما کامپیوترمون یا گوشیمون رو روشن می کنیم، و در رو میبندیم، تمام تکنولوژی که ما داریم همش خیاله، توهمه، در کنار هم بودن یه جور احساسه. و ناخودآگاه محو این دنیای جدید میشی و برای خانواده و بچه هات، کم وقت میذاری!

و وقتی از توهمات و افسانه ها کنار بکشی دچار گیجی و سردرگمی میشی، تو دنیایی که ما برده تکنولوژی هامون شدیم، جایی که آدمهای حریص، اطلاعات میفروشن، دنیای پر از نفع شخصی و خودخواهی، جایی که ما بهترین ها رو اشتراک میذاریم، بی خیال احساس و هیجان میشیم.

وقتی تجربه ای رو به اشتراک میذاریم، خوشحالیم، اگر تنها باشیم باز هم خوشحال خواهیم بود. اگه به خاطر دوستانت بمونی، اونها هم پیشت خواهند بود ولی با پیامک، دیگه دوستان واقعی همراهت نیستند. توی پیام ها اغراق و گزافه گویی می کنیم؛ … تبریکات مرا پیشاپیش پذیرا باشید …

وانمود می کنیم که در مورد انزوای اجتماعی بی اطلاعیم، شروع به نوشتن می کنیم تا دیگران بشنوند، حتی نمی دونیم که، کسی داره میشنوه یا می خونه؟ تنها بودن مشکل نداره، بذار تاکید کنم، اگه کتاب یا داستان بخونی، یا نقاشی کنی، یا یه کار مهیج کنی، تو مفید میشی نه یک آدم بی حاصل، بیدار میشی و مواظبی که از زمانت خوب استفاده کنی.

پس وقتیکه بین مردم هستی و احساس تنهایی می کنی، دستاتو بکش عقب و بیخیال تلفنت شو. حتما نباید به لیست مخاطبینت زل بزنی. فقط با یکی حرف بزن و اجتماعی بودن رو یاد بگیر. نمیتونم وایسم و رفت و آمد روزانه قطار رو در سکوت ببینم، موقعی که هیچکس نمیخواد به خاطر “ابله به نظر رسیدن” حرف بزنه. ما داریم منزوی میشیم، دیگه مجذوب همدیگه نمیشیم، چون به چشمای همدیگه نگاه نمیکنیم.

بچه هایی دور و برمون هستن که از لحظه تولدشون مثل روبات زندگی میکنن، مثل آدمای منزوی فکر می کنند. شاید بهترین پدر دنیا بشی، اگر بتونی بچه ات رو بدون آی پد سرگرم کنی. بچه که بودم هرگز خونه نبودم، با دوستام و دوچرخم بیرون بودم. خودمو قوی می کردم، و زانوهام زخم میشد، خونه درختیمون رو بالای درخت میساختیم. حالا دیگه همون پارک ساکته، دلسرد میشم، هیچ بچه ای رو نمیبینم؛ تاپ بخوره و آویزون شه، نه پریدنی، نه لی لی بازی کردنی، نه …

ما چه نسلی هستیم با این تلفن های هوشمند، پس سرتو بالا بگیر و تلفن رو خاموش کن، دست به کار شو و از امروزت بهترین استفاده رو کن. فقط یه ارتباط واقعی میتونه تفاوت ارتباط مجازی و واقعی رو بهت نشون بده. وقتی که طرف بهت نگاه میکنه و تو حواست بهش باشه، یادت میمونه که چطور عاشق شدی؛ اولین بار که دستتو می گیره و (…) ، یا وقتی که با هم مشکل دارین ولی بازم دوستش داری، وقتی کارهایی رو که کردی به صد نفر نمیگی و می خوای فقط با یه نفر اون لحظه رو شریک باشی.

وقتی که کامپیوترت رو میفروشی و یه حلقه برای دختر آرزوهات میگیری، کسی که همه چیزته، تو رویاهات بود، وقتی میخوای خانواده تشکیل بدی، و دختربچه خودتو داشته باشی، و دوباره عاشق شی، وقتی که شب ها بیدارت میکنه، و تو میخوای بخوابی، یا وقتی که اشک هاشو پاک می کنی، و اون به خونه بخت می ره؛ و وقتی دختر عزیزت میاد خونت مهمونی با یه پسر بچه که پیش تو باشند، و موقعی که بابابزرگ صدات کنه، و تو واقعا احساس پیری کنی، عمری رو که با توجه کردن به زندگیت به دست آوردی، و خوشحالی، که با نگاه کردن به یه سری ابداعات هدرش ندادی، و وقتی که کنار بستر همسرتی، و دستشو گرفتی، بهش میگی، دوستش داری؛ در آخرین لحظات، اون هم آروم زمزمه میکنه، که خیلی خوش شانس بوده که اون پسر گمشده سر راهش قرار گرفته.

هیچکدوم اینها اتفاق نمی افتاد، و هیچکدوم اینها رو نداشتی، اگه مشغول تلفنت بودی، و شانس با اون بودن رو از دست می دادی. پس سرتو بالا بگیر و تلفنت رو خاموش کن. ما یه بار زندگی می کنیم، روز ها محدودن، پس زندگیت رو با اینترنت حروم نکن.

وقتی اجل انسان برسه، هیچی بدتر از پشیمونی نیست. منم مقصرم. چون قسمتی از این ماشین هستم، این کلمه های دیجیتالی، که میشنویم و می بینیم. جایی که به جای حرف زدن، تایپ می کنیم و به جای خوندن، چت می کنیم. جایی که ساعت ها کنار همدیگه ایم، بدون اینکه به هم نگاه کنیم. پس توی نوعی از زندگی وارد نشو که معتادش شی، به مردم عشق بورز، نه اینکه براشون لایک بزنی! بی خیال “شنیده شدن و تعریف کردن”، توی دنیای حقیقی. سرتو یالا بگیر، در حقیقت زندگی کن.

درباره سعید جنگ جوی

من سعید جنگ جوی هستم و برخلاف نامم صلح جو و صلح طلب هستم از آنجایی که مهندسی آی تی خوندم و از طرفی به روانشناسی علاقه دارم این دو علاقه به هم پیوسته و این سایت موفقیت رو بوجود آورده است. شاد و خندون باشید ;)

12 دیدگاه

  1. عالی بوووود……………..

  2. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم, ممنون

  3. مثل همیشه زیبا و تامل برانگیز واقعا ممنون

  4. خیلیییییییییییییی قشنگ بود حرف دلت بود و به دلم نشست

  5. * ســــلام آقای صلح جو (برخلاف نام جنگجو )که بیشتر بهتون میاد ان شاء الله که خوب هستید ،خدا قوت با این مطالب زیبا *

    چرک نوشته که نه باید گفت “تمیز نوشته” آخه واقعا مطلب تمیز و شسته رفته ای بود چه خوبه که همگی بتونیم هنر استفاده از تکنولوژی و فضای مجازی و همچنین برقراری تعادل بین دنیای مجازی و دنیای واقعی رو یاد بگیریم که اینطوری دیدمون و دنیامون زیباتر میشه و کمتر احساس انزوا و تنهایی میکنیم .

  6. به نظر من وقتی که ما از خودمون شروع کنیم وتوی جمع با تمام حواس پنجگانه نریم تو گوشی، کم کم فرهنگ استفاده از گوشی های اندروید جا میفته ، واقعا خیلی بده با کسی داری حرف میزنی تازه برگرده بگه چی ؟؟؟! چی گفتی حواسم نبود؟!!!
    من به شخصه فقط تو تنهاییها که حوصلم سر میره از اون استفاده میکنم چون دوست دارم از عاطفه و وجود خانواده لذت ببرم.
    ما ایرانیها خیلی تو هر کاری افراط میکنیم جوری که شورش درمیاد واقعا!!!

    از مطالب ارزنده شما خیلی سپاسگذارم.موفق باشی.

  7. بسیار عالی …ممنون
    موفق باشید

  8. هر آنچه از دل برآید لاجرم بردل نشیند.همش واقعیت زندگیمونه.واقعا همش درسته …

  9. وقتی حرفی می زنیم…
    بسیار مراقب باشیم!
    راز کلام ما،زنگ صدا و حتی آوای حرف های بی صدای ما غالبا بسیار جدی گرفته می شوند…
    تو بدان ای دوست من،
    وقتی کلامی جاری می شود،
    در بردار نگاه های به تو نقطه ی عطفی ترسیم می شود…
    کلام ها بر گوش مخاطب نشسته و منحنی را بر لب هایش دمی پر غم و گاه سراسر به شادی میکشند…
    تو نقاش این تابلو هستی،
    پس هرگز بر روح کسی خط نکش!
    تا هرجا می روی از تو شاهکاری به جا بماند…
    کلام می تواند دلی را بشکند و یا شکسته های دلی را بند بزند…
    اما این پایان ماجرا نیست…
    این کلام ساده ی تو که از راه دلت به دریای زبانت ریخته می شود،
    می تواند در تو بهاری جاودان یا پاییزی بی پایان خلق کند…
    هربار برگی می روید و برگی می افتد،
    گاه شاخه ای می شکند و گاه میوه ی رضایت سراسر باغ وجودت را کام می دهد…
    آگاه باش که چه می گویی…
    می توانی در آتش کلامت دیگری را بسوزانی و یا
    اینکه جهنمی را مژده ی بهشت دهی…
    هرگز به دنبال بهشت گل و بلبل و حوری و نهر روان مباش…
    جهنم را هم هیچگاه اتاقی پر از آتش و اژدها مبین…
    فردوس و دوزخ همان احساسی است که تو در درونت داری …

  10. “”ما یه بار زندگی می کنیم، روز ها محدودن،””
    اینو من همیشه تکرار میکنم به یکی ولی کو گوش شنوا 😐

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

 

bigtheme