خانه / دسته‌بندی نشده / فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم   سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.

و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . . .

درباره سعید جنگ جوی

من سعید جنگ جوی هستم و برخلاف نامم صلح جو و صلح طلب هستم از آنجایی که مهندسی آی تی خوندم و از طرفی به روانشناسی علاقه دارم این دو علاقه به هم پیوسته و این سایت موفقیت رو بوجود آورده است. شاد و خندون باشید ;)

4 دیدگاه

  1. هیچ بارانی را به یاد ندارم!
    جز آن بارانی،
    که زیر چتر تو بودم و
    خیسم کرد…!
    تنهایی لذتش بیشتر است!
    نیا..!
    خودم می روم…

  2. نیا باران
    زمین جای قشنگی نیست….

  3. مثل همیشه عالی بود

  4. سایت عالیست همیشه از طریق RSS محتویات جدید سایت رو رصد می کنم و لذت میبرم
    تشکر

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

 

bigtheme