خانه / اندر حکایات / تیمارستان کدام است !؟
لینک کوتاه مقاله : 

تیمارستان کدام است !؟

IMG15233793

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم.
بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند.
وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود…
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟!!

http://www.kandohost.com/

درباره ی سعید جنگجوی

من سعید جنگ جو هستم و علاقمند به روانشناسی و از طرفی علاقمند به فناوری اطلاعات و این دو علاقه باهم جمع شده و وب موفقیت رو بوجود آورده ! برخلاف نام،صلح جو هستم ! امیدوارم وب موفقیت لحظات خوبی رو براتون رقم بزنه...

۱۲ دیدگاه

  1. سعید عزیز ؛ صنعت اغراقی که شما در این پست به کار بردین خیلی به چشم می آد و کمی باورنکردنیه ! درسته زندگی پرسرعت و مکانیزه امروزی ، عواطف رو بین آدما کمرنگ کرده اما نه تا این حد !!! همون طور که مستحضرید زندگی شهری یه نوع مسابقه ست که اگه دیر بجنبی از قافله عقب می مونی و این نوع طرز رفتار ، ناپسند که نه ، نوعی فراست و زرنگی هم محسوب میشه و آدماییی که همرنگ این جماعت نشن ، دست و پا چلفتی به حساب میان . از طرفی ، بیمارستان روانی مملو از آدمای وحشی که نیست . عمده بیماری های قرن حاضر بیماریهای روانی و روان_تنی اند که از میان آنها افسردگی در کلیه جوامع بیداد میکنه . فرد افسرده ،‌منزوی و کم حرفه و این نوع طرز رفتار نباید ادب و متانت تلقی بشه . همین آدمایی که در بیرون از اون مرکز دارن مسابقه زندگی میدن اگه به همین منوال ادامه بدند روزی روانه همون جایی میشن که از اون یاد کردین .

  2. بسیار زیباوتاثیرگذار واقعا خوشم اومد

  3. مرسی خیلی زیبا بود

  4. درود…
    زیبا بود و پر محتوا…
    محرم الحرام بر شما مسلمانان تسلیت باد

  5. سلام
    پست خیلی قشنگیه
    واقعا هم راسته بعضی از سالم ها روانی ترن متاسفانه

  6. یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از “الاغ
    زندگی” خورده‌اید را با او تقسیم کنید…

    بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره
    دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل
    می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید… و این یعنی آرامش..

    دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:

    گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…

    اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید،
    نشوید.

    همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی
    شدن آنها ندارد.

    آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.

    ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..

    فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

    سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:

    حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل
    هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون…!!!

    آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…

    کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید….
    که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…

    مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و
    دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

    چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید…

    ورزش قاتل استرس است…

    لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار
    وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید…

    همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…

    از من به شما نصیحت…

    پنجم اینکه واقع‌بین باشید:

    ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…

    ششم اینکه باور داشته باشید: زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست!

    خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و”رقابت‌پیشگی”،
    استرس‌زا است…

    اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و
    عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش
    را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…

    زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…

    هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
    خودتان باشید…

    هفتم اینکه از مواجهه با عوامل “ترس‌زا” هراس نداشته باشید:

    مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…
    وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز
    بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را
    با یکطرفتان بجوید…

    نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس درد است…
    ترس، استرس می زاید.

    هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید

    آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…
    مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…

    آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه
    برسد به یک فکر چند کیلویی…!!

    نهم اینکه بخندید:

    همه مشکل دارند…
    من دارم، شما هم دارید…
    همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم
    نیست…

    یاد بگیرید بخندید…
    به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
    به بدبختی‌ها بخندید…
    به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم، بخندید…
    به خودتان بخندید…

    دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و
    گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم
    میکند
    سلام.امیدوارم خوشت بیاد
    منتظرمطالب قشنگت هستم

  7. سلام
    خیلی قشنگ بود و متاثر شدم واقعا…
    ممنون

  8. خیلی جالب بود
    قبلا فقط فکر میکردم که دیوونه ام
    اما حالا
    با خوندن این مطلب واقعا مطمئن شدم

  9. سلام . خوب هستین آقای مهندس ؟ خدا قوت . چند وقته ازتون خبری نبود نگران شدیم . ان شاء الله همیشه سلامت و سربلند باشید.

  10. سلام…
    خیلی خیلی خیلی سایت خوبی دارید..
    واقعا تبریک میگم بهتون…
    امیدوارم روزبه روز گسترش پیدا کنه.

  11. معنی اینو ک چن وخ پیش خوندم همین الان فهمیدم…ازش استفاده میکنم با کسب اجازه….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.