خانه / اندر حکایات / اولین تجربه دروغ

اولین تجربه دروغ

319578-always_lie_lying_now-350x350

برای سفر به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد . دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد . به عادت همیشگی ، دستم را که خا لی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم . بلافاصله به سویم حـرکت کرد . در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد . بچه آمد و شکلات را گرفت . به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم . گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است . کار تو باعث میگردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند …

(اندر حکایات)

لینک کوتاه مطلب :

درباره سعید جنگ جوی

من سعید جنگ جوی هستم و برخلاف نامم صلح جو و صلح طلب هستم از آنجایی که مهندسی آی تی خوندم و از طرفی به روانشناسی علاقه دارم این دو علاقه به هم پیوسته و این سایت موفقیت رو بوجود آورده است. شاد و خندون باشید ;)

12 دیدگاه

  1. خیلییییییییییییییییییی قشنگ و تاثیر گذار بود … ممنون

  2. متشکرم
    متاسفانه کاملا به دروغ عادت کردیم…

  3. از چند هفته قبل عوامل مترو تکرار میکنند که دستفروشان اجازه فروشندگی در مترو را ندارند و از مردم کمک و یاری می خواستند ولی این سود جویان گوششان بدهکار نبود و نیست روز جاری پیرمردی متین به یکی از این آقایان اعتراض کرد که در این شلوغی تو هم به آزار و اذیت ما مشغولی که طرف چاک دهانش را باز کرد و کم مانده بود که آنچه لایق خودش هست به آن پیرمرد نثار کند که جوانی فریاد کشید و او را به سکوت دعوت کرد و سپس با صدای بلند عنوان کرد که شما چهل پنجاه نفری که در این مکان ایستاده و نشسته اید چرا سکوت کرده اید مگر این حق شما نیست که در آرامش با مترو مسافرت کنید آن وقت بحث داغی بین مردم شایع شد که ای آقا حالا این یک نانی میبرد ولش کنید که آن جوان با عصبانیت ادامه داد که وقتی هم دولت حقوق شما را تشخیص میدهد و از شما کمک میخواهد با سستی شما روبرو است معلوم است اگر نشتی آب را نبندید خوب به جاهای باریک هم خواهد کشید و در نهایت دست آ« دستفروش را گرفت که باید تو را تحویل بدهم

  4. سلام منم وبلاگ طرفای من ممنون که به من سر زدی خوشحال می شم بازم به من سر بزنی

  5. سلام..وقت بخیر…….جمله خوبی بود وهم چنین آموزنده……واینکه تا الان فردی به راستگوی شما ندیدم

  6. سلام اومدم به وبتون سر زدم وب زیبایی دارید.

  7. گفتم ای فال فروش ، لای این بسته فال
    “مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید” هم داری ؟
    گفت : اگر بود کسی فال فروشی می کرد ؟

  8. oooooh onvaght age tooye iran bood babahe migoft dokhtaram amoo dorogh goft.alan bachehaye 2sale ye khalihaii mibandan ke maha kafo khoooon ghati mikonim

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

 

bigtheme